p align="center">

   

 


میکده سیتی 

 




 



       این پایین رو هم یه چرخی بزنید


نویسنده



دوستای گلم


موضوعات :


آمار وبلاگ :


لوگوی دوستان


کد جاوا :
  
شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کی میگی ورزش بده؟

امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم!


تیشرت نارنجی‌ مو پوشیدم و زدم بیرون.


و حالا توجه شما رو به تیکه‌های ملت غیور خصوصا دخترای گل جلب می‌کنم:
نارنگی! کجا میری؟


پرتقال! بدو تا نخوردمت!


هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟


ته ‌سیگار!


رفتگر!برو ۹ شب بیا بابا!


چی‌توز موتوری!


سن ایچ و دیگر هیچ!


لینا توپی!!انقدر جون نده بابا!


اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟


بچه‌ها! بچه ها! گارفیلد!.............


نویسنده: آرتین مورخ: دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390 در ساعت: 2:45 PM

میروم از یادها

بچه ها چند وقته یه مشکلی برام پیش اومده برا همین کمتر میام نت حالا که شاید نتونم به این زودی بیام همه تون رو دوست دارم خدانگهدار تا سلامی دوباره


میروم از یادها

 

همسفر با بادها

 

در دلم فریادها

 

می روم با خویشتن تنها شوم

 

 

فارغ از اینها از آنها شوم

 

میروم شاید که خود را یافتم

 

عشق را شاید خدا را یافتم

 

 

می روم تا آخر بود و نبود

 

می روم تا انتهای بی کسی

 

می روم تا انتهای جنگل و باران و باد

 

 

می روم پاییز را خندان کنم

 

 

می روم تا این دل لبریز از نیرنگ را

 

با صفای چشمه و باران مهر

 

اندکی شاید مصفاتر کنم

 

 

می روم گلهای غمگین و سیاه درد را

 

شاد چون باغ بهاران و چمنزاران کنم

 

می روم شاید اسیر خسته و دربند را

 

 

فارغ از دنیای بی آغاز و بی پایان کنم




 


نویسنده: آرتین مورخ: جمعه 9 دی ماه سال 1390 در ساعت: 8:10 PM

شباهت های خدمت سربازی و زندگی زناشوئی!

شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند.

و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم !


۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

 

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه!

 

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد و از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !

 

۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا می کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد .

 

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )
زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید!!

 


نویسنده: آرتین مورخ: جمعه 2 دی ماه سال 1390 در ساعت: 8:40 PM

طنز/ لطفاً به خانم‌ها متلک نندازید!
jast for mody

طنز- محمد رضا شهبازی:

جناب آقای رییس دادگستری شهرستان ساوه در گفت‌وگو با یک خبرگزاری توضیحات مبسوطی درباره انواع مزاحمت‌های خیابانی و مجازات های تعبیه شده برای آنها داده اند.

ایشان در قسمتی از این گفت‌وگو درباره متلک های خیابانی فرموده اند که طبق قانون، حبس از دو تا شش ماه و تا 74 ضربه شلاق جزای این عمل قبیح است.

واضح و مبرهن است که برای اعمال مجازات ابتدا باید خاطی را گرفت. ایضاً واضح و مبرهن است که برای این مهم، غالبا مردم باید به یک‌جا زنگ بزنند تا آنها بیایند و خاطی را بگیرند. البته برای این امر تمهیداتی لازم است. مثلا وقتی یک نفر را روز روشن چاقو میزنند و مردم فقط با موبایل‌شان فیلم می‌گیرند، وقتی نیروی انتظامی با تاخیر سر صحنه ها حاضر می‌شود و... شاید باید بیشتر برای انجام این امور، اقدامات لازم را انجام داد.

بگذریم... در زیر گفت‌وگویی که بین یک خانمی که مورد متلک واقع شده با یکی (مثلاً شما فرض کنید یکی از نیروهای صد و خورده‌ای) را می‌خوانیم. همچنان واضح و مبرهن است که این گفت‌وگو خیالی است، اگرچه در صورت آگاه شدن بانوان از بند قانونی فوق، ممکن است که واقعی شود؛ الله و اعلم. (هر چند خط یک‌بار گوینده متن مشخص شده تا نخ از دست‌تان خارج نشود)

-     الو...

-     سلام. بفرمایید.

-     آقا اینجا یکی به من متلک انداخت.

-     بله، امرتون رو بفرمایید.

-     وا... خب همین دیگه... یکی به من متلک انداخت.

-     این رو یه بار فرمودید. امرتون چیه؟

-     یعنی چی امرتون چیه... خب بیاید دیگه. مگه متلک انداختن جرم نیست؟

-     چرا ولی اگه قرار باشه ما برای هر متلک یه اکیپ بفرستیم که نیرو کم میاریم.

-     پس من چی کار کنیم؟

-     شما سعی کنید همیشه از کنار یه پاسگاه پلیس یا گشت نیروی انتظامی رد شید تا اگه بهتون متلک انداختن همکاران ما در صحنه حاضر باشند.

-     وا... الان چی کار کنم؟ اینجا که پاسگاه نیست.

-     با اون آقایون تشریف ببرید نزدیک یک پاسگاه پلیس و بعد به اون‌ها بگید دوباره به شما متلک بندازن تا همکارهای ما بتونن سر صحنه حاضر باشند!

-     یعنی چی، اینجا چند تا پسر وایسادن دارن به من متلک می اندازن شما هم هیچ کار نمی کنید؟!

-     شما که گفتید یک نفر متلک انداخت.

-     خب یکی شون انداخت اما چند نفر هستند. خفه شو بیشورِ کثافت...

-     بله؟

-     نه با شما نبودم. دوباره متلک انداخت جوابش رو دادم.

-     خب اگه خودتون می‌تونید جوابشون رو بدید، دیگه چرا با ما تماس گرفتید؟

خانم: آخه اینها چند نفرند!

-     آها. بهشون بفرمایید متلک نندازن، این کارها از یه پسر خوب باشخصیت بعیده.

-     اما اینها که یه پسر خوب باشخصیت نیستن!

-     حالا شما بگید شاید گول خوردن و دیگه ننداختن.

-     این آقاهه میگه متلک نندازین این کارها از یه پسر خوب باشخصیت بعیده.

-     وا... بی ادب!

-     چی شد خانم؟

-     یه چیزی گفت.

-     چی گفت؟

-     ولش کنید. اِ... ببینید باز انداخت.

-     چی رو؟

-     متلک رو.

-     بهش بگید میام ها!

-     اوهوی... این آقاهه میگه میام ها!

-     وای...

-     چی شد؟

-     یه چیزی گفت که مضمونش اینه که تشریف بیارید!

-     بهش بگید وایسه تا من بچه ها رو بفرستم.

خانم: اگه راست میگید وایسید.... اِ... دارن میرن.

-     بگید نرن.

-     نرید... دارن میرن.

-     بگید نرن.

-     نرید... رفتن که!

-     خیلی دور شدن؟

-     نه... دارن میرن.

-     هنوز صداتون بهشون می‌رسه.

-     نمیدونم... فکر نکنم.

-     اگه بدویید بهشون می‌رسید؟

-     فکر کنم برسم.

-     بدویید بهشون بگید نرن! نباید صحنه جرم رو ترک کنن!

-     می خواید مثل فیلمها بگم تا اطلاع ثانوی از تهران هم خارج نشن؟!

-     نه؛ این در مرحله مقدماتی لازم نیست.

(چند لحظه سکوت)

-     (صدای نفس نفس زدن خانم)

-     چی شد؟

خانم: گفتم.

-     پس وایسادن.

-     نه... گوش نکردن؛ رفتن.

-     هنوز دارن متلک می اندازن؟

-     من چه می‌دونم از این فاصله؟

-     میتونید برید ببینید دارن می اندازن یا نه؟

-     وای... باشه.

(چند لحظه سکوت)

-     (صدای نفس نفس زدن خانم)

-     چی شد خانم؟

-     داشتن مینداختن اما به یکی دیگه.

-     یعنی به شما ننداختن؟

-     نه... حواسشون به من نبود. به یه خانم دیگه داشتن مینداختن.

-     می تونید برید اون خانم رو بیارید.

-     وا... برای چی؟

-     خب ایشون باید حرف‌های شما رو تایید کنه.

-     باشه صبر کنید.

-     فقط بهشون بگید نباید از صحنه جرم خارج بشن!

(چند لحظه سکوت)

-     (صدای نفس نفس زدن دوتا خانم) الو

-     شما کی هستید؟

-     من همونیم که به من متلک انداختن.

-     می‌دونم، هر روز تو این شهر به هزار تا خانم متلک می اندازن شما کدومشونید؟

خانم: چه میدونم والّا. نشمردم که!

-     نه. منظورم اینه که شما همون اولیه هستید یا دومیه.

-     من دومیه هستم. امرتون؟

-     من که کاری ندارم، به شما متلک انداختن!

-     مگه شما نگفتید که من بیام اینجا. این خانمه گفت با من کار دارید.

-     من کاری ندارم. اون خانمه گفت به شما متلک انداختن گفتم تشریف بیارید شکایت کنید.

-     از کی؟

-     از همونا که متلک انداختن.

-     به چه جرمی؟

-     متلک انداختن.

-     من از اونها به جرم متلک انداختن شکایت کنم؟

-     آره دیگه.

-     (صدای قهقهه یک خانم به همراه صدای تعجب یک خانم دیگر)

-     یعنی چی؟ چرا می خندید؟

-     خب خنده هم داره دیگه. مگه متلک انداختن جرمه؟

-     بله. 74 ضربه هم شلاق داره. باید بیایم اونها رو بگیریم.

-     بی خیال بابا. اگر این‌جور باشه باید اول من رو بگیرید.

-     به چه جرمی؟

خانم: متلک انداختن.

-     مگه متلک انداختن جرمه... نه یعنی منظورم اینه که مگه شما هم متلک می‌ندازید؟

-     ای... کم و بیش... یه لباس هم واسه کمرت بگیر ژیگول!

-     یعنی چی خانم؟!

-     با شما نبودم. یه پسری رد شد، شلوارش داشت میفتاد یه حالی بهش دادیم!

-     شما حق ندارید از جاتون تکون بخورید.

-     چرا؟

-     چون مرتکب جرم شدید.

-     حتما متلک انداختن؟!

-     درسته.

-     ببین عمویی! تو این شهر روزی هزار نفر، هزار بار به هم متلک میندازن. بیا همشون رو بگیر.

-     پس چی که میام.

-     راستی ببینم؛ من تیپم یه کم ناجوره، اگه بیاید به ما گیر میدید؟

-     اونجا بارون میاد؟

-     نه.

-     هوا گرمه؟

-     نه.

-     دمای هوا تقریبا چند درجه است؟

-     من چه میدونم... ولی خنکه. هوای باعشقیه.

-     خب اگر هوا خنک باشه نه... اما تابستون‌ها اینجوری نیاید بیرون.

-     چه جوری؟

-     همینجوری که الان اومدید دیگه.

-     مگه تو میبینی ناقلا.

-     نه ولی خودتون گفتید که...

(و این گفتگو ممکن است حالا حالاها ادامه داشته باشد)

 


نویسنده: آرتین مورخ: جمعه 25 آذر ماه سال 1390 در ساعت: 4:16 PM

!!!!!!!!!


نویسنده: آرتین مورخ: یکشنبه 6 آذر ماه سال 1390 در ساعت: 7:32 PM

نظرتون با امکانات بیشتر چیه؟
گروه اینترنتی قلب من

آخه چرا اینترنت این امکانات رو نداره؟؟
پس این دانشمندا چه غلطی می‌کنن؟

نویسنده: آرتین مورخ: دوشنبه 30 آبان ماه سال 1390 در ساعت: 6:23 PM

زن، چراغ خانه است

زن، چراغ خانه است


می گویند زن، چراغ خانه است.
اما
لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار "چلچراغ" شده اند
و بعضی ها هم تمایل به "صرفه جویی در مصرف برق" دارند!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

همسر دائم:
همان چراغ خانه

همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

همسر ایده آل:
چراغ جادو! (هردو افسانه اند!)

و اما شعر مرتبط:
با غول چراغ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
خواهشا" در مصرف برق صرفه جویی بکنید


نویسنده: آرتین مورخ: شنبه 28 آبان ماه سال 1390 در ساعت: 8:10 PM

تفاوت های جالب زن و دوست دختر(فقط خنده)
با عرض پوزش از خانم های محترم این فقط یه شوخیه

زن مثل تلویزیونه
دوست دختر مثل موبایل

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی
وقتی میری بیرون موبایلتو میبری

وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی
وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی

بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری
اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی

تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه
اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه

تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه
اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش

معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله
اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری
 
تلویزیون کنترل از راه دور داره
اما موبایل نداره

و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن )
اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی
و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل.....

نویسنده: آرتین مورخ: یکشنبه 22 آبان ماه سال 1390 در ساعت: 7:42 PM

وضعیت مرغها پس از گران شدن تخم مرغها.


نویسنده: آرتین مورخ: یکشنبه 15 آبان ماه سال 1390 در ساعت: 5:10 PM

صد دفعه گفتم این لگن رو سر راه نذار

صد دفعه گفتم این لگن رو سر راه نذار

 
 
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group
نویسنده: آرتین مورخ: پنجشنبه 12 آبان ماه سال 1390 در ساعت: 6:00 PM


Template By : www.TakTemp.com

 


http://mikadecity.blogsky.com

http://mikadecity.blogsky.com

http://mikadecity.blogsky.com

میکده سیتی

میکده سیتی

میکده سیتی

همینجوری الکی

میکده سیتی

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog