میکده سیتی

همینجوری الکی



پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای



خدای عزیز!
به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم.

خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.

خدای عزیز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟



خدای عزیز!
آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟

خدای عزیز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.



خدای عزیز!
بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.

خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

خدای عزیز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.



خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

خدای عزیز!
فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

خدای عزیز!
من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

خدای عزیز!
از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

خدای عزیز!
من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمی‌زنم.



خدای عزیز!
ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.

خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو می‌کردم.

خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.

خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 4:23 PM توسط آرتین | نظرات (0)

شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 7:59 PM توسط آرتین | نظرات (2)


باشد ، پسر ها هوس باز ،دنبال گودی کمر و سایز سینه.....!!!!
اما شما دنبال دل و احساس ابدی ، نه ماشین و پول و چهره !!!!!

ما دنبال یک شب بیداری تا صبح روی تخت دو نفره ...!!!!!
شما سرشار از احساس ، بی یاد آن غریبه در شب های گذشته !!!!

با ما راه می رفتند و تمام حواسشان به BMW دوستمان بود !!!!!
با ما می رقصیدند و فکرشان پیش رقص حرفه ای آن دیگری !!!!
آخر داستان هم ، دل نوشته های احساسی برای آنها ،
آدم های بد قصه همیشه و همیشه ، پسر ها ... ..........!!!!

ما همه خوب نیستیم ، قبول !!!!
اما شما هم "همه" خوب نیستید !!!
شما فرشتگان بدون بال ، نماینده های روی زمین از بهشت نیستید !!!!

تعداد خوب هایتان ، به اندازه ی خوب های جنس مخالف، خیلی خیلی کم است !

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 3:23 PM توسط آرتین | نظرات (0)


گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com 
 

ای کاش حوالی دل تو هم...
"بارانی" بیاید...
زمینی تر شود...
بوی خاکی بلند شود 
شاید کمی
 "عاشقم" میشدی...
باران به کنار....
لامصب این روزها "پاییزست"... 
 

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 10:05 PM توسط آرتین | نظرات (3)


گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com 
 

بانو ... مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ... امنیت تو نیست ... آرامش من است ... 
 

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 10:01 PM توسط آرتین | نظرات (3)


گروه اینترنتی درهم | www.darhami.com 
 

برای تو ... 
برای چشمهایت ! 
برای من ... 
برای دردهایم ! 
برای ما ... 
برای این همه تنهایی 
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ....!
 

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 10:00 PM توسط آرتین | نظرات (2)

در کوچه پس کوچه ها … , گربه ای با نگاهی پر از درد …
از من پرسید : غریبه ای ؟
گفتم : آری ….
گفت : فرار کن …. این جا جای تو نیست …

جایی که مرا با سنگ میزنند ، تو را گردن میزنند …!!!

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 9:59 PM توسط آرتین | نظرات (2)

پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!

دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟

دختر : واااای... از دست تو !!!

پ: باشه... باشه... ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

د: اه... اصلا باهات قهرم.

پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟

د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟

پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .

د: ... واقعا که...!!!

پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟

د: لوووووووس...

پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم...

هی نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم...

پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!

د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و

ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه...

آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو،

برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم...

برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم...!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟

پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

د: ولی من که بور بودم!!!؟

پ: باشه... ، فرقی نمی کنه.

د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده...

وقتی توی دستام گره می خوردن... مجنون من.

پ: ...

د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟

پ: ......

د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...

پ: .........

د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...

پ: خدا ن... (گریه)

د: چرا گریه می کنی...؟؟؟

پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟

د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه...

جلوی این همه آدم... بخند دیگه...، بخند... زود باش بخند.

پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم ؟

د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .

پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمی تونم بخندم .

د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟

پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.

د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.

پ: ...

د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟

پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل گلایل!،

یک شیشه گلاب!

و یک بغض طولانی آوردم...!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه هادیگر بدون تو خیابونها صفایی ندارد...!

اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.


نه... اشک و فاتحه


نه... اشک و دلتنگی و فاتحه


نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چندان دور...

امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....

دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم نباش...!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...!

اما... تو آرام بخواب... .
-------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 05:52 AM توسط آرتین | نظرات (4)

با تو این تــــن شکسته داره کم کم جون میگیره ...
آخـــرین ذرات موندن توی رگ هام نمــی مـــیره ...
با تــــو انگار تو بهشتم ...
با تــــو پر سعادتم من ...
دیگه از مــرگ نمی ترسم ..
عاشق شـــــــهامتم من ...   

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 03:49 AM توسط آرتین | نظرات (1)

آتشنشانی در آمریکا:

آقای تیلور: الو آتشنشانی یه واحد آپارتمانی در خیابان ۲۷ ساختمونه ۴۱ آتش گرفته لطفا خودتونو برسونید

آتشنشانی: خیلی‌ ممنون از تماس شما ما ۳مین ۴۵ ثانیه دیگه اونجاییم...

آتشنشانی در ایران:

آقای ایکس: الو آتشنشانی؟

آتشنشانی:بفرماید..

آقای ایکس: آقا خونم آتیش گرفته به دادم برسید

آتشنشانی:برو شوخی‌ نکن آقا نصف شبی

آقای ایکس: نه به خدا شوخی‌ چیه خونم سوخت بدادم برسید

آتشنشانی:ببین آقا شمارت افتاده شوخی‌ کرده باشی‌ میدمت دسته پلیس‌ها گفته باشم

بد از ۱۵ دقیقه

آتشنشانی:خوب باشه قبول کردم یه شماره تلفن ثابت هم بده

زنگ میزنه طرف گوشیو بر میداره

آتشنشانی:الو آقای ایکس آقا شما زنگ زده بودین آتشنشانی؟مطمئنین سوار بشیم بیائیم؟

آقای ایکس: آقا سوخت سوخت

آتشنشانی: حسسسن بپر تانکرو آبش کن یه جا آتیش گرفته باس بریم

آتشنشانی:آقا منتظر باشین میاییم

آقای ایکس: کی‌ میرسین؟

آتشنشانی: گفتم که آقا منتظر باشین میرسیم داریم تانکرو آب می‌کنیم...حسسسن بجمب خونه‌ طرف به فنا رفت

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت | 03:48 AM توسط آرتین | نظرات (0)